شکستهای پی در پی سریالهای شبکه نمایش خانگی، کم کم داشت به اعلام مرگ رسمی این قبیل سریالها منجر می شد اما این بار میرباقری با دندون طلایش آمد تا نفس مصنوعی ای شود برای این مرده در حال احتضار!
به گزارش
ایران خبر، برخی می گویند داوود میرباقری در کار سریالسازی کارکشته است.همین کارکشتگی است که باعث میشود به سمت ساختن فیلم سینمایی کمتر بیاید و بیشتر سریال بسازد.«دندون طلا» البته تجربه «شاهگوش» را هم پشت خود دارد.البته تیم سازندگان «دندون طلا» به عرضه صرف این کار در شبکه نمایش خانگی بسنده نکردهاند و با طرحهای جدید در پی جذب بیشتر مخاطب هستند.
*دندون طلا حتی با فروش اینترنتی!
سریال دندون طلا همزمان با پخش در شبکه خانگی، به صورت آنلاین نیز عرضه شد. پخش این سریال از 12 مرداد به صورت سراسری آغاز شده و علاقه مندان میتوانند این سریال را ازطریق سایت آپارات فیلیمو (www.filimo.com) بهصورت آنلاین و با هر سرعت اینترنتی دنبال کنند. این سریال در ٩ قسمت تولید شده و فیلمبرداری آن به پایان رسیده است.
ایسکانیوز نوشته است: مهران برومند تهیهکننده این سریال درباره علت اینکه این فیلم در کنار پخش خانگی از طریق سایت آپارات فیلیم و نیز به فروش میرسد، گفت: علت پخش آنلاین سریال، فراگیری این رسانه (اینترنت) بود. همانطور که میدانید استفاده از اینترنت رو به رشد است و با توجه به تمام تردیدها و نگرانیهایی که شاید این رسانه روی بازار تاثیر منفی بگذارد، اما ما معتقد و مطمئن بودیم که این انتخاب تصمیم درستی است. زیرا تجربه به ما نشان داده است در میان نسل جوان این رسانه طرفداران زیادی دارد و تاثیر منفی روی هیچ رسانه دیگری از جمله شبکه نمایش خانگی نخواهد گذاشت.
وی ادامه داد: در طول تاریخ همیشه این نگرانی وجود داشت که وقتی رسانه جدیدی میآمد سایر رسانهها احساس خطر میکردند. مثلا هنگامی که تلویزیون آمد، صاحبان سینما خطر از دست دادن مخاطب را احساس میکردند اما دیدیم که تلویزیون نه تنها لطمهای به سینما نزد، بلکه باعث رشد و پیشرفت صنعت سینما هم شد و هر کدام جای خود را پیدا کردند.
تهیهکننده دندون طلا همچنین گفت: در حال حاضر هم اعتقاد ما این است که این رسانه جدید و دیدن یک فیلم به صورت آنلاین در اینترنت که اصطلاحا به آن VOD گفته میشود، میتواند مخاطب جدید و شیوههای نمایش جدید را اضافه کند و بر ظرفیت بازار بیفزاید.برومند ادامه داد: از این رو از تصمیمی که مبنی بر پخش همزمان آنلاین همراه نمایش خانگی انجام گرفت، بسیار خوشحالم و تمام کسانی که برای این تصمیم تردید داشتند، نیز بر همین عقیده هستند.
تهیهکننده دندون طلا ادامه داد: موانعی هنوز وجود دارد اما این نوع رسانهها در دنیا تازه وارد شده اما رشد خیلی خوبی داشته است. از دل این شیوه پخش سایتهای بزرگی مانند نتفلیکس بیرون آمده است و حتی پخش اختصاصی دارد. ما نیز باید برویم به سمت گسترش این بازار و باید موانع را برطرف کنیم. یکی از این موانع سرعت اینترنت است که انشاءلله بهزودی حل خواهد شد و بهخصوص اینکه آپارات توان بالایی در این زمینه داشت و انتخاب آپارات برای ما انتخاب خوبی بود و با هر سرعتی شما میتوانید فیلم را بدون توقف تماشا کنید و تاکنون بازخوردهای مثبتی از مردم گرفتهایم.
وی ادامه داد: در حال حاضر هموطنان خارج از کشور نیز میتوانند از همین طریق فیلم دندون طلا را دنبال کنند. امیدواریم حمایتها هم بیشتر از آنچه تاکنون بوده است صورت گیرد تا شاهد رشد و گسترش این شیوه پخش نیز باشیم.
* عشق تعطیل نیستِ از فرط بیمزه بودن حال مخاطب را بر هم میزد!
این اواخر اما قبل تر از دندون طلا وضعیت در مورد عشق تعطیل نیستِ بیژن بیرنگ کاملا متفاوت بود.سریالی که از فرط بیمزه بودن حال مخاطب را بر هم میزد! بیرنگ برای تضمین موفقیت سریال خود به سراغ محمدرضا گلزار و مهناز افشار رفت اما همین دو نفر به اضافه متن بسیار ضعیف سریال، به مهمترین نقاط ضعف آن تبدیل شدند. گلزار و افشار در اینجا کاملا معذب رو به روی دوربین قرار گرفتند و تنها با گفتن دیالوگهای لوسی که برایشان نوشته شده رفع تکلیف میکردند.
نتیجه به سریالی تبدیل شد که مثلا قرار بود عاشقانه باشد، اما نگاه و تلقیاش از عشق به اندازهای سطح پایین و کهنه بود که دیدنش را به تجربهای غیر قابل تحمل بدل میکرد.
بیرنگ با عشق تعطیل نیست نشان داد که هنوز در حال و هوای دهه شصت سیر میکند و نتوانسته پیشرفتی داشته باشد. تازه در اینجا همچون خانه سبز دیگر از مرحوم شکیبایی هم خبری نیست که با حضور درخشانش ضعف دیالوگنویسی و درامپردازی را بپوشاند و مخاطب را با خود همراه کند. این سریالی بود که ثابت میکرد در نبود خلاقیت و نگاهِ تازه، حتی حضور بازیگران بسیار معروفی چون گلزار و افشار و استفاده از شهرت خواننده جوانی چون زانیار خسروی هم نمیتواند مردم را راضی کند.
*وعده سرخرمن "عشق تعطیل نیست" برای کتمان شکست
شکست مفتضحانه مجموعه هایی که به نظر می رسید همه شرایط مهیای سود خوب آنهاست، باعث نا امیدی بسیاری از این نحوه نمایش و توزیع سریال شده بود. عشق تعطیل نیست و ابله با کلی اسم و اعتبار ،هر دو روی دست تهیه کننده باد کردند.
هرچند تا اسفند ماه هم ، بیرنگ تاکید داشت که ادامه «عشق تعطیل نیست» را بعد از عید با بازیگران جدید و داستانهای مستقل خواهد ساخت، اما همان موقع هم می شد پیش بینی کرد که این پروژه نیز به فهرست سریالهای ناتمام شبکه خانگی اضافه شده است. بیرنگ در کارنامه خود مجموعه ناتمام «شام ایرانی» را هم دارد که آن هم بعد از چند قسمت متوقف ماند.
همه می گفتند :رونق از شبکه خانگی هم رخت بسته و محصولات اخیر آن نتوانسته اعتماد مخاطب را به دست بیاورد و با بیمیلی در مراکز توزیع روبهرو شده است.
از وقتی مهران مدیری تصمیم گرفت بار دیگر به تلویزیون برگردد، میشد دریافت که شبکه خانگی دیگر سود زیادی عاید سرمایهگذارانش نمیکند. حتی ورود سرمایهگذاری مثل بانک پاسارگاد نیز ظاهرا نتوانست اوضاع و احوال فروش و استقبال را در شبکه خانگی بهبود دهد و عشق تعطیل نیست خیلی زود تعطیل شد.
می گفتند این توقف از بابت تصمیمگیری برای بالابردن فروش «ابله» بود اما ابله نیز خیلی زود پرونده اش بسته شد .
شبکه نمایش خانگی به علت ارتباط اقتصادی بیواسطه با مخاطبان، میتواند محک خوبی برای سازندگان یک محصول فرهنگی باشد... پس از تجربههای اولیه، از قهوه تلخ تا شاهگوش انتظار میرفت که شاهد سریالهای دیگری نیز در شبکه نمایش خانگی باشیم. در این میان نام دو محصول به خاطر تبلیغات گسترده بیش از سایرین شنیده میشد، ابله (کمال تبریزی) و عشق تعطیل نیست (بیژن بیرنگ). سریالهایی که به فاصله کمی از یکدیگر به بازار آمدند و با وجود در اختیار داشتن بازیگران نام آشنا نتوانستند به موفقیت اقتصادی دست پیدا کنند و مورد توجه مخاطبان قرار نگرفتند. اتفاقا شبکه نمایش خانگی به علت ارتباط اقتصادی بیواسطه با مخاطبان، میتواند محک خوبی برای سازندگان یک محصول فرهنگی باشد. در اینجا کارگردانها، تهیهکنندهها، نویسندهها و بازیگرانی که عادت کردهاند سریالهایشان از صدا و سیما پخش شود و یا فیلمهایشان در یک سیستم غیررقابتی به نمایش درآید، باید خارج از ساز و کار همیشگی و وابسته به رانت، تماشاگر را جذب و از آن مهمتر قانع کنند تا بار دیگر محصول آنها را خریداری کند. حالا فکرش را بکنید در چنین شرایطی که میتوان به خوبی عیار محبوبیت و موفقیت افراد را سنجید، با شکست دو سریال پرستاره رو به رو میشویم که کارگردانهایشان نیز همیشه ادعای ساخت آثار پرمخاطب داشتهاند.
*ابله شکست خورد چون مخاطبش را ابله فرض کرد
در نگاه اول همه چیز برای فروش خوب ابلهِ کمال تبریزی با حضور بازیگرانی چون مهران احمدی، احمد مهرانفر، سیامک انصاری، مجید صالحی، محسن تنابنده، هانیه توسلی، شبنم مقدمی، بهنام تشکر و... آماده بود. یک سریال کمدی با بازیگران نام آشنا که میخواهد بر موج شاهگوش سوار شود. اما این اتفاق رخ نمیدهد و پس از مدتی قسمتهای مختلف این سریال روی پیشخوان سوپر مارکتها تلنبار شد رخدادی که دلایل متفاوتی میتواند داشته باشد و ثابت میکند اینجا که بحث فروش مستقیم و حق انتخاب مطرح است، مردم تمایلی ندارند بابت سریالی سرگردان و دورهمی که فقط به دنبال لوسبازی و شوخیهای جنسی زیر گریمهای سنگین است پول پرداخت کنند.
ابله شکست خورد چون مخاطب خود را ابله فرض میکرد! سازندگان این سریال فکر کردهاند وضعیت این بار نیز مثل قبل است و تازه چون شبکه نمایش خانگی ممیزیهای کمتری دارد، میتوانند با تعدادی بازیگر مشهور و چند جوک وایبری مخاطب را راضی کنند. در صورتی که چنین محصول سطحی و دم دستیای که هم در بحثهای اجتماعی و هم در شوخی کردن از جامعه عقبتر است، محکوم به شکست خواهد بود.
*بحرانی که قبل تر دامن مهران مدیری را گرفته بود
در چنین وضعیتی باید به خیلی اصول از پیش تعیین شده قبلی شک کرد. انگار وقتی پای ارتباط مستقیم محصول و مخاطب به میان میاید، خیلی چیزها فرق میکند. فرمولهای قدیمی جواب نمیدهند و توانایی نویسندهها و کارگردانها و محبوبیت ستارهها زیر سوال میرود. این بحرانی است که مهران مدیری هم پس از شکست در نمایش خانگی با آن رو به رو شد و بنابراین دوباره به تلوزیون بازگشت تا امنیت داشته باشد و ارتباط مستقیم با مردم را قطع کند.
تازه مدیری به خاطر ساخت چندین سریال پر مخاطب و تاثیرگذار یکی از معدود محصولات موفق تلوزیون ایران است. شما فکرش را بکنید تا امروز چند مجری، کارگردان، بازیگر، نویسنده، گزارشگر و... توسط صدا و سیما به ما قالب شدهاند! افرادی که خارج از جریان رسمی و دولتی به هیچ عنوان نمیتوانند به حیات حرفهای خود ادامه دهند. چون یاد نگرفتهاند برای مخاطب کار کنند، سطح خود را بالا ببرند و با جامعه همراه شوند.
امروز باید خلاقیت، نوآوری و ایدههای تازه را بیش از هر جا در آثاری که خارج جریان رسمی تولید و عرضه میشوند جستجو کرد!
در سینما معمولا فیلمهایی که کمتر از رانتهای مادی و معنوی استفاده کردهاند آثار خلاقانهتری هستند. چون دغدغه دیده شدن و موفقیت در گیشه را دارند. در موسیقی نیز بسیاری از آهنگهای محبوب مردم آثار زیر زمینی هستند که دارند از طریق اینترنت در دسترس مخاطبان قرار میگیرند. به عنوان مثال میتوان به آلبوم بزرگ از مهراد و سامان و سهراب که اعضای اصلی گروه زدبازی هستند اشاره کرد. آلبومی که شاید برای افراد دور از جریان رپ فارسی جذابیت چندانی نداشته باشد، اما برای مخاطبان پیگیر این سبک موسیقی در ایران یک اتفاق لذتبخش است. بزرگ را که خیلیها مدتها منتظرش بودند و بعد از سالها بار دیگر اعضای اصلی گروه را کنار هم جمع کرده میتوان یک نقطه عطف در موسیقی زیرزمینی ما به حساب بیاید. مجموعهای متنوع با ورسها و بیتهای قوی و شنیدنی که برخی از آنها همچون ترکهای بزرگ و شیدا از بهترین آهنگهای تاریخ رپ فارسی به حساب میآیند. درحالی که موسیقی عامه ایران پر شده از خوانندههای پاپی که گویی همگی دارند یک ترانه را به یک شکل میخوانند، در آلبوم بزرگ میتوان شاهد ترکهایی بود که هم پر از نکات و ایدههای خلاقانهاند و هم در لحظاتی الهامبخش و خاطرهساز. این اثری است که کاملا برای طرفداران اعضای قدیمی گروه زدبازی ساخته شده و نشان از اهمیت مخاطبان برای اعضای گروه دارد. گروهی که ثابت کرده به هیچ عنوان به موفقیتهای قبلی قانع نمیشود و همیشه به دنبال پیشرفت و بالا بردن سطح کار خود است. به این میگویند یک ارتباط صحیح و منطقی. ارتباطی که هنرمند را مجبور میکند دست به نوآوری بزند و همیشه خود را تازه نگه دارد. حالا این وسط دکتر سریر بیاید به عنوان رئیس هیئت مدیره خانه موسیقی بگوید رپ فاقد ارزش است و اصلا موسیقی نیست. واقعیت اما چیز دیگری است. آقای سریر باید بپذیرد که عدهای هستند که به جوانانی با اسم مستعار هیدن و یا ویلسون گوش میدهند و پیگیر کارشان هستند. درحالی که هیچ کس حرفهای کهنه ایشان را پیگیری نمیکند. همانند دو سریالی که دربارهاش حرف زدیم و به دیوار سلیقه واقعی مردم کوبیده شدند.
بانی فیلم دلایل متعددی را برای این بی اقبالی بر می شمرد و می نویسد: از جمله مواضع و حساسيت هايي كه وزارت ارشاد در مقابل اينگونه كارها گرفته و با محدوديت هايي كه براي سازندگان و از همه مهمتر نويسندگان اين آثار ايجاد كرده، كار را براي توليد كنندگان سخت كرده است.
اما مهران مديري يكي از پيشگامان اين كار است. وي جزو نخستين كارگرداناني بود كه اقدام به ساخت مجموعه هاي ويدئويي كرد. وي پس از توليد و پخش مجموعه «شبهاي برره» و اختلافي كه با تلويزيون پيدا كرد، تصميم گرفت براي شبكه نمايش خانگي سريال بسازد. او گرچه نتوانست به توفيقي كه در تلويزيون داشت، دست پيدا كرده و مخاطبان بسياري را به خود جذب كند. البته «قهوه تلخ» شروع خوبي داشت و مورد رضايت مخاطبان قرار گرفته بود. اما در نهايت به دليل بدقوليهايي كه در توزيع قسمتهاي آخر اين مجموعه داشت، در ادامه فروش با شكست روبرو شد. همزمان با مديري، محمد حسين لطيفي نيز فصل اول مجموعه «قلب يخي» را روانه بازار كرد. از اين رو مخاطبان حق انتخاب بيشتري داشتند كه با توجه به سليقه شخصي شان بين يك مجموعه طنز و يك كار معمايي يكي را انتخاب كرده و ماجراهاي آن را دنبال كنند. اما اين مجموعه نيز به دلايلي با مشكلاتي برخورد كرده و در توزيع نيز بدقولي داشته است. از طرفي نيز مميزيهاي وزارت ارشاد لطماتي را به فيلمنامه كار وارد كرد. از اين رو پيامدهاي بسياري را در پي داشت كه مهمترين آن سلب اعتماد مخاطبان به اين مجموعه ها بود.
بعد از اين دو سريال كه در فروش قسمتهاي پاياني با شكست روبرو شدند، مديري بازهم در تلاش بود تا مجموعه هاي ديگري را به شبكه نمايش خانگي عرضه كند. از جمله «گنج مظفر»، «ويلاي من» و «شوخي كردم»، اما باز هم آنطور كه پيش بيني شده بود، اين آثار نتوانستند با اقبال خوبي از جانب مخاطبان روبرو شود. جذابيت كارها به اندازه اي نبود كه مخاطب را با خود درگير كرده و هر هفته منتظر توزيع قسمتهاي جديدتر باشد. از طرفي لطيفي هم اقدام به توليد مجموعه اي با نام «ساخت ايران» كرد. مجموعه اي كه به واسطه حضور ستاره هاي سينما تا حدودي توانست با مخاطب ارتباط برقرار كند. اما در نهايت آن مجموعه نيز آنطور كه بايد حتي با حضور محمد رضا گلزار و امين حيايي در فروش به توفيقي دست پيدا نكرد. از طرفي لوكيشنهاي خارج از ايران و جذابيت هاي بصري كه در اين مجموعه وجود داشت نيز نتوانست به فروش آن كمكي كند. البته شنيده مي شد كه عوامل در تدارك ساخت فصل دوم آن هستند كه اين رويا نيز به حقيقت نپيوست.
*هنوز فرهنگ پول دادن برای سریال دیدن درست جا نیافتده
شايد بتوان گفت كه هنوز اين فرهنگ براي مردم جا نيفتاده كه مبلغي را براي ديدن سريال مورد علاقه شان هزينه كنند. به خصوص اين اواخر كه مردم حتي به ديدن سريالهاي تلويزيوني كه بابت آن قرار نيست پولي پرداخت كنند نيز رغبتي نشان نمي دهند. اما تجربه ساخت مجموعه «عشق تعطيل نيست» كه يكي ديگر از اين مجموعه هاي ويدئويي است، ثابت كرد حضور ستاره هاي سينما نيز نمي تواند به فروش يك مجموعه ويدئويي كمكي كند. بيژن بيرنگ كارگردان و يكي از تهيه كنندگان اين مجموعه با حضور بازيگران سينما و چهره هاي محبوب و مشهوري كه در اين كار دعوت به همكاري كرده بود هم نتوانست به توفيق چنداني دست پيدا كند. توليد اين مجموعه در همان قسمتهاي ابتدايي به دلايلي متوقف شد. آن هم مجموعه اي به كارگرداني كسي كه سالها پيش با «خانه سبز» و «همسران» توانسته بود مخاطبان بسياري را به خود جذب كند.
از طرفي كمال تبريزي كارگردان با سابقه سينما و تلويزيون هم پس از توقيف سريال«سرزمين كهن» اقدام به ساخت مجموعه «ابله» كرد كه براي نمايش خانگي عرضه مي شد، اما اين مجموعه نيز به سرنوشت «عشق تعطيل نيست» دچار شده و در همان ابتداي راه تعطيل و قسمتهاي آن كوتاه شد. بنابراين خوش نامي و سوابق كاري كارگردان نيز نتوانست به فروش كار كمكي كند.
در اين ميان تنها داود ميرباقري بود كه توانست با توجه به فيلمنامه و گره اي كه در قصه مجموعه «شاهگوش» ايجاد كرده بود، مخاطب را با خود همراه كند. البته در كنار فيلمنامه، بازيهاي بسيار خوبي كه هر كدام از بازيگران با تجربه در اين سريال ارائه دادند و جنس طنزي كه داشت، توانست تا حدودي در فروش موفق عمل كند. اما امتداد اين توفيق باز هم آنطور كه در ابتداي توليد يك كار پيش بيني مي شود، نبود.
اما همين تجربه نسبتا خوب ميرباقري را بر آن داشت تا به تازگي اقدام به ساخت مجموعه «دندون طلا» كند. مجموعه اي بر اساس نمايشي كه حدود 15 سال پيش روي صحنه رفت و با اقبال خوبي هم روبرو شد. همچنين حسن فتحي كه پيش از اين مجموعه هاي پر مخاطبي را روانه آنتن كرده است، سخت مشغول ساخت مجموعه «شهرزاد» است تا او نيز كار در چنين فضايي را تجربه كند. البته با توجه به بازيگران خوب و حرفه اي كه وي در اين مجموعه در كنار هم قرار داده و فضاي دهه 30 را به تصوير كشيده، مي توان اميدوار بود كه با استقبال خوبي روبرو شود.
چيزي كه در اين ميان مي توان به آن اشاره كرد مجموعه اينترنتي «نفوذ» است كه آرش تيمور نژاد كارگرداني آن را برعهده داشت. مخاطب بايد براي ديدن اين مجموعه قسمتهاي آن را دانلود مي كرد كه با سرعت اينترنت ايران كار بسيار عجيبي است كه البته آن هم با اقبال مواجه نشد و شكست خورد. همچنين مجموعه آموزشي «كوچه مرواريد» كه توسط سعيد سالارزهي ساخته شد و در همان ابتدا با شكست روبرو شد. در نهايت مي توان به اين نتيجه رسيد كه عوامل مختلفي باعث عدم توفيق آثار ويدئويي مي شود كه جا دارد تا به آن بيشتر توجه شود و سازندگان آثار نمايشي به دنبال راه بهتري براي جلب نظر مخاطب باشند.
*پاس كاري تلويزيون و سينما و نمايش خانگي
مسعود آب پرور كارگردان مجموعه هايي پرمخاطبي چون«هوش سياه 1 و 2» و «زخم» و فيلم سينمايي«قتل آنلاين» در اين باره به باني فيلم درباره عدم استقبال مخاطب از اينگونه آثار مي گويد:«فيلمنامه، بازيگران و كارگرداني در مجموع مي تواند در فروش يك اثر و يا عدم توفيق در فروش تاثير بسزايي داشته باشد. البته همه مجموعه هايي كه در اين رسانه توزيع شده، در فروش شكست نخوردند. سريالهايي نيز هستند كه توانستند مخاطبان بسياري را به خود جلب كنند، اما در نهايت چرخش اقتصادي و يا نحوه سرمايه گذاري اين سريالها در حوزه ويدئو رسانه يكي از دلايلي است كه در عدم موفقيت برخي از آنان موثر بوده است». وي همچنين ادامه مي دهد:«به نظر من يكي ديگر از دلايلي كه باعث عدم موفقيت اين مجموعه ها شده پايان بندي اين كارهاست نتوانسته مخاطب را راضي كند. بيشتر اين سريالها با قدرت شروع شدند. اما در نهايت پايان بندي چندان خوب و جذابي نداشتند». آب پرور همچنين در تكميل صحبتهايش اضافه مي كند:«شايد سرمايه گذاران و بخش توليد كار تجربه لازم را هم براي اين كارها نداشتند و از اين رو پيش بيني هايشان درست از آب در نيامده است و با ارقام واقعي در فروش روبرو شدند كه تصورش را در ابتدا نداشتند. البته اين مجموعه ها اغلب به دست كارگردانان توانايي ساخته شده كه آدمهاي بي تجربه اي نبودند». وي همچنين مي گويد:«به نظر من اين حوزه هنوز براي مخاطب ناشناخته است و از طرفي مردم عادت كرده اند كه سريال را به صورت رايگان در تلويزيون ببينند تا اينكه هر هفته مبلغي را براي ديدن يك سريال هزينه كنند. البته تبليغات نيز در اين زمينه نقش مهمي را ايفا مي كند. يكي از نكات مهمي كه به بدنه اين كار لطمه وارد مي كند اين اين رسانه ها همديگر را رقيب هم مي دانند و به جاي پاس كاري با هم براي تبليغات به يكديگر ميدان نمي دهند. در صورتي كه تلويزيون مي تواند به سينما، سينما به نمايش خانگي پاسكاري كرده و در كنار هم بتوانند متاع مناسبي را به مخاطب عرضه كنند». وي در پايان نيز توضيح مي دهد:«اگر سياست يكپارچگي در ميان اين رسانه ها حاكم شود، نتيجه مطلوب تري حاصل شده و مردم هم ديگر به ديدن سريالها و بنامه هاي ماهواره اي رغبتي نشان نمي دهند».
*وقتي اعتماد مردم سلب مي شود
خشايار الوند نويسنده مجموعه هايي چون«ويلاي من»، «شوخي كردم»، «ساخت ايران» در اين باره به باني فيلم مي گويد:«بازار نمايش خانگي بازار محدودي بود كه براي عرضه فيلمهايي ساخته شده بود كه پس از اكران در سينماها در اين شبكه عرضه مي شد تا مخاطبان بتوانند فيلم مورد علاقه شان را خريداري كنند و يا يك سري فيلمهاي خارجي كه به صورت مجاز دوبله شده بودند را ارائه مي كرد. اما زماني كه آقاي مديري و آقاي لطيفي همزمان مجموعه هايي را با دو ژانر و فضاي متفاوت توليد كردند، براي مخاطب اين اتفاق جذاب بود و هر كدام مخاطب خود را داشت. پديده جديدي هم بود كه مورد اقبال هم واقع شد، اما نا تمام ماندن اين دو مجموعه و مشكلاتي كه در توليد داشت و فاصله و وقفه اي كه در توزيه افتاد، باعث شد تا اعتماد مردم سلب شود.از اين رو كارها را دنبال نكرده و قسمتها را كپي كرده و مي ديدند و عدم خريد باعث ريزش مخاطب شد».
وي همچنين ادامه مي دهد:«البته نبايد در اين زمينه توقع فروش ميلياردي داشت. اندازه فروش آنها بين 150 يا 200 هزارتاست. البته فروش دو مجموعه اول جزو استثناها بود. اما بعد از آن همه فكر مي كردند كه مي توانند به فروش خوبي دست پيدا كنند كه اين اتفاق براي بيشتر اين مجموعه ها نيفتاد. مي توان گفت مجموعه هايي كه خوب شروع كرده بودند در ميانه راه با مشكلاتي روبرو شدند كه در نهايت به شكست منتهي شد». وي در پايان نيز عنوان مي كند:«مشكلات اقتصادي و مالي باعث شده تا كمتر كسي در اين زمينه سرمايه گذاري كند. البته مجموعه هايي كه اخيرا توزيع شده و فروش خوبي هم نصيبشان نشد، مثل «ابله» و «عشق تعطيل نيست» در كل نتوانستند مورد پسند واقع شوند و هر كدام به دلايلي در اين زمينه موفق نبودند. اما بايد منتظر بود تا «شهرزاد» اماده و توزيع شود تا ببينيم كار خوب با اقبال مواجه مي شود يا نه. اگر اين مجموعه نيز نتواند در فروش موفق عمل كند، پس مشكل جاي ديگري است و بايد ديد علت اينكه مردم از كار خوب هم استقبال نمي كنند چيست».
سود در توليد است نه در فروش!
حامد عنقا نويسنده مجموعه «قلب يخي» در اين باره به باني فيلم مي گويد:«مجموعه «قهوه تلخ» و فصل اول و بخشي از فصل دوم «قلب يخي»فروش بسيار خوبي داشت. اما بايد اين حقيقت را نيز بپذيريم كه اين دو سريال كه جزو نخستين هاي شبكه نمايش خانگي بودند، بزرگترين لطمه را به بازار نمايش خانگي وارد كردند. در توليد اين آثار به دليل كم تجربگي كه در اين فضا داشتند و تصوري كه وجود داشت به واقعيت تبديل نشد. از طرفي وزارت ارشاد و مشكلات و حساسيت هايي كه در اين زمينه وجود داشت، از جمله نزديك به 200 دقيقه قلع و قمع اين كار باعث شد تا به اعتماد تماشاگر ضربه زده شود.
در صورتي كه خريدار و تماشاگر كه در جريان اين مسائل و مشكلات نيست. توضيحي هم نمي توان در اين زمينه به آنان داد. بنابراين طبيعي است كه مخاطب ناگهان سرخورده شده و اعتمادش سلب شود». وي همچنين درباره مجموعه «قلب يخي» توضيح مي دهد:«اين مجموعه كار بسيار گران و پروداكشن اكشن و گراني بود. البته وقتي فصل سوم آن ارائه شد، عوض شدن همه چيز سرخوردگي مخاطبان آنرا در پي داشت و از اين پس اعتمادشان سلب شد. حتي آقاي لطيفي در «ساخت ايران» نيز نتوانست توفيقي پيدا كند. آقاي مديري نيز بعد از «قهوه تلخ» نتوانست در اين زمينه موفق عمل كند». وي درباره ساير مجموعه هاي ويدئويي كه در اين رسانه توليد و عرضه مي شود، مي گويد:«اين بلايي است كه بر سر تله فيلمهاي ويدئويي نيز آمد. كارهاي خوبي ساخته مي شد، اما يكباره به سمت كارهاي ضعيف و شانه تخم مرغي پيش رفت و مدتهاست كه كار خوبي در اين زمينه توليد و عرضه نمي شود». عنقا درباره مجموعه هاي اخير كه با شكست روبرو شدند و يا در حال توليد هستند نيز عنوان مي كند:«در مجموعه «عشق تعطيل نيست» از بازيگران ستاره استفاده ابزاري شد، اما تماشاگر باهوش است و اين موضوع را متوجه مي شود. بنابراين نتوانست در فروش موفقيت كسب كند، اما در«ابله» توقع بيشتري از كمال تبريزي و عليرضا طالب زاده مي رفت. با اين حال مجموعه هاي مذکور نيز درگير مشكلاتي شدند كه پيش از اين تجربه نكرده بود». وي در پايان نيز مي گويد:«در حال حاضر كسي منطقي سرمايه گذاري نمي كند. اطمينان داشته باشيد كه سود در توليد است و نه در فروش . چون با توجه به شرايطي كه وجود دارد، كسي از سريال سازي و فروش ان به سود نمي رسد. در نهايت من به سريال «شهرزاد» بيشتر اميدوارم. آن هم به دليل فيلمنامه، بازيها و كارگرداني كه در اين كار وجود دارد».
*نمایش خانگی در دهلیز اقتصاد و فرهنگ
جام جم اما نگاه متفاوتی به این سریالها دارد و علاوه بر زاویه اقتصادی دیدی فرهنگی به این موضوع دارد و می نویسد :
نمایش سریال در شبکههای خانگی، فارغ از ضعف و قوتهای دراماتیکی و کیفیت ساختاری آن، از حیث جامعهشناسی ارتباطات و مطالعات فرهنگی نیز قابلتحلیل بوده و نمونه بارزی از تجلی سویه صنعتی و تجاری هنر است.
در این فرآیند دیگر طبقه اشراف یا روشنفکران نیستند که مصرفکننده محصولات هنری بوده و برای آن هزینه میکنند.
توسعه فناوری ارتباطی و دیجیتال با تکثیر کالاهای هنری، آنها را در اختیار همه طبقات اجتماعی قرار داده و لذت ناشی از آن را برای طیفهای متنوع و گسترهای از مخاطبان فراهم میکند.
امکان تکثیر و بازتولید مکانیکی اثر هنری، گرچه آن را از مقام والای فرهنگی به پایین کشیده و با تعمیم آن به سطح عمومی از یک کالای فاخر و گرانقیمت خارج میکند، اما هنر را به درون مناسبات اجتماعی و زندگی روزمره تزریق کرده و به یک تجربه ملموس در زیست ـ جهان توده بدل میسازد.
نگارنده قصد ندارد که به ارزشیابی هنری این وضعیت بپردازد، خوب و بد آن را تعیین کند. مقصود صرفا بازنمایی یک واقعیت رسانهای ـ هنری است که در شمایل مدرن نمایش، خود را بازتاب میدهد.
سینما و تلویزیون همواره دو مدیوم و رسانه رقیب بوده است که هر کدام تلاش میکرد با تمهیدات مخاطبشناسانه خود، مخاطب دیگری را به نفع خویش قُر بزند و بر رونق بازار خویش بیفزاید.
*حد فاصل سینما و تلویزیون
اما امروزه انگار بینامتنیت مثل پارادایم حاکم بر رشتههای دانشگاهی به فضای رسانهای هم بسط یافته و شاهد ظهور و بروز وضعیتی بینارسانهای هستیم که در حد فاصل تلویزیون و سینما قرار گرفتهاست؛ رسانههایی که از ظرفیت و قابلیتهای هر دو مدیوم استفاده میکنند، بدون اینکه از حیث ماهوی عین آنها باشند.
اگرچه مثلا شاهگوش یا دندون طلا یک سریال تلویزیونی است، اما همچون یک فیلم سینمایی از طریق شبکه ویدئویی قابل مشاهده است.
در این مدل، مخاطب با اختیار و اراده شخصی به تماشای یک سریال تلویزیونی میپردازد و برای تماشای آن پول پرداخت میکند.
ضمن اینکه از این امکان برخوردار است که آن سریال را هر بار که بخواهد بازنگری یا در هر نقطهای که اراده کرد متوقف کند.
مخاطب میتواند هر قسمتی را که بیشتر دوست دارد، بارها ببیند و از بخشهایی که ناراضی بود، به سرعت بگذرد.
این موضوع حتی در سینما هم امکانپذیر نیست، اما رسانه ویدئو به مخاطب قدرت بیشتری بخشیده و او دیگر از حیث ارتباطی و آیین تماشا و نمایش نیز تابع مطلق رسانه نبوده و بر آن برتری مییابد. دستکم در اینجا از لحاظ فرمی، هژمونی رسانهای کاهش یافته و نوعی ساختارشکنی در اقتدار آن رخ میدهد.
این شیوه توزیع موجب میشود مخاطب به هر دلیلی برخی از قسمتهای سریال را از دست ندهد و امکان تماشای همه آنها برایش فراهم باشد.
این وضعیت البته یک ارتباط و مناسبت دوسویه است و تولیدکننده و مؤلفان اثر نیز مجبورند برای اینکه کالای آنها مشتریان خود را حفظ کرده و بازار خود را از دست ندهند، به کیفیت کالای تولیده شده و مرغوبیت آن بیندیشند و آن را در وضعیت مطلوبی نگه دارند. اینجا دیگر تلویزیون نیست که مخاطب نظارهگر صرف این نوع آثار باشد.
کمکاری و بدکیفیتی به ضرر خود تولیدکننده تمام خواهد شد و اگر مخاطب انگیزه و میل خود را برای دنبال کردن سریال از دست بدهد، هزینه آن را هیچ سازمان و نهاد دیگری جبران نخواهد کرد و در واقع امکان جبران آن نیز وجود نخواهد داشت.
صنعت بودن هنر سینما در این ساختار معنای واقعی خود را پیدا میکند و کاملا تابع مناسبات اقتصادی میشود.
در شرایطی که امکان تأسیس تلویزیون خصوصی در جامعه ما فراهم نیست، تولید سریالهای خانوادگی در ژانرهای مختلف شاید بتواند تا حدودی این خلأ را پر کند و دستکم به شکلگیری یک شبکه شبه خصوصی تلویزیونی دامن بزند.
ایجاد انگیزههای اقتصادی برای خرید یک کالای فرهنگی، شاید در ظاهر چندان دلچسب به نظر نرسد و طرفداران فلسفه «هنر برای هنر» را بیازارد، اما امروز دیگر هنر و تجارت چنان با هم آمیخته است که تفکیک آنها کار دشواری است.
*دیگر با بسته بندی جذاب نمی توان مردم را فریب داد
قرعهکشی و اهدای جوایز ارزشمند، دیگر متعلق به بانک و مؤسسات اقتصادی نیست. مؤسسات فرهنگی ـ هنری نیز میتوانند برای کالای خود تبلیغ کرده و بر تعداد مشتریان خود بیفزایند.
اگر در بخش بازرگانی نام مؤسسه و بنگاه اقتصادی در جلب اعتماد مشتری مؤثر است، در بازار فرهنگ و هنر نیز نام هنرمند و تولیدکنندگان کالا بزرگترین اعتبار و ضامن اقتصادی کالاست.
واقعیت این است که شبکه نمایش خانگی فارغ از اینکه یک شبکه فرهنگی است یک شریان در بستر اقتصاد فرهنگ هم به حساب میآید که در این دهلیز کیفیت هنری با کمیت اقتصادی در هم تنیده شده و صرفا نمیتوان با قوانین کلیشهای گیشهای به رونق این بازار دست یافت.
تجربه ثابت کرده که مردم در تهیه کالای فرهنگی، کیفیت اثر را معیار قرار میدهند و صرفا با بستهبندی و ظاهری جذاب نمیتوان مشتری را راضی کرد.